پخش زنده
English عربي
46
-
الف
+

«زنده‌شور»؛ امید در دل مرگ

فیلم تازه کاظم دانشی، اثری درباره پنج اعدامی و قصاص است، اما در حقیقت از امید می‌گوید.

در این یادداشت به فیلم سینمایی «زنده‌شور» می‌پردازیم؛ اثری به کارگردانی کاظم دانشی که از جمله فیلم‌های شاخص حاضر در چهل‌وچهارمین دوره جشنواره فیلم فجر بود و با سوژه ملتهب اعدام و قصاص، واکنش‌های بسیاری برانگیخت. این فیلم با روایت یک شب پرتنش در آستانه اجرای پنج حکم اعدام، یکی از بحث‌برانگیزترین آثار این دوره از جشنواره به شمار می‌آید.

سینمای مبتنی بر پرونده‌های قضایی در ایران، با همه ظرفیت‌های دراماتیک و اخلاقی‌اش، کمتر مجال بروز یافته است. اما کاظم دانشی پس از تجربه جنجالی علفزار و حضور موفق در مقام نویسنده و تهیه‌کننده فیلم بی‌بدن، حالا با «زنده‌شور» بار دیگر به دل دستگاه قضا می‌زند؛ این‌بار نه در اتاق بازپرسی و نه در راهروهای دادگاه، بلکه در محوطه اجرای حکم. شبی که پنج محکوم به اعدام قرار است به دار آویخته شوند و نماینده دادستان، مرتضی زند، برای اجرای حکم به شهری دیگر آمده است. اما اجرای حکم اول، تازه آغاز ماجراست.

دانشی که سال‌ها مستندسازی در دادگاه‌ها و اجرای احکام را تجربه کرده و به گفته خود از حدود ۲۰۰ اجرای حکم اعدام فیلم گرفته، حالا همان زیست مستندگونه را به بطن یک درام سینمایی آورده است. او همچنان از زاویه مقام قضایی وارد قصه می‌شود؛ در «علفزار» با بازپرس و این‌بار با نماینده دادستان. اما تفاوت «زنده‌شور» در ایده جاه‌طلبانه «پنج اعدامی در یک شب» است؛ ایده‌ای که هم ظرفیت عظیم دراماتیک دارد و هم خطر فروپاشی ریتم را با خود می‌آورد.

فیلم با سکانسی تکان‌دهنده آغاز می‌شود؛ پنج زندانی در شب پیش از اعدام، در حضور روحانی، توبه می‌کنند و غسل می‌گیرند. دانشی از همان ابتدا، مخاطب را در فضایی آیینی و مرگ‌اندیشانه قرار می‌دهد. دوربین با فاصله‌ای انسانی اما بی‌رحم، چهره‌هایی را ثبت می‌کند که می‌دانند تا چند ساعت دیگر زندگی‌شان پایان می‌یابد.

مرتضی زند، نماینده دادستان (با بازی تحسین‌برانگیز بهرام افشاری) میان قانون و وجدان معلق است. او به روحانی می‌گوید: «ولی حاج‌آقا همه‌چی هم عادی نمی‌شود، این شغل خواب و خوراک را از ما گرفت. خود دانی.» این جمله، چکیده جهان فیلم است؛ جایی که قانون اجرا می‌شود، اما آرامش بازنمی‌گردد.

هر یک از محکومان، جهانی مستقل دارد. امیر امیدزاده ( با بازی امیر جعفری) در آخرین خواسته‌اش پیتزا و پخش یک آهنگ می‌خواهد. سکانس پیتزا و موسیقی، تلخ و غریب است؛ شادی‌ای کوچک در آستانه مرگ. خواهر مادرش پیش از اعدام زجه می‌زند و امیدزاده رو به فیلمبردار حاضر در صحنه می‌گوید: «یه چیز بگم باور می‌کنی؟ من بی‌گناهم. می‌خوام قبل رفتنم فقط یه نفر حرفم را باور کند.» وقتی فیلمبردار می‌گوید «قبول کردم»، او طناب دار را می‌بوسد. یکی از دردناک‌ترین لحظات فیلم همین‌جاست؛ جایی که باور شدن، مهم‌تر از زنده ماندن می‌شود.

پدرام، مردی که از سر سوءظن به خیانت همسرش سه بار با ماشین از روی او رد شده، در زندان کتاب شعری برای همسرش نوشته است. تناقض عشق و جنایت، در چهره‌ای که میان خشم و پشیمانی در نوسان است، جان می‌گیرد.

عبدالله (با بازی حامد بهداد) به خاطر دفاع از دخترانش دست به قتل زده و حالا چنان پشیمان است که خود خواهان اجرای حکم است تا پول دیه به دخترانش برسد. اما دخترانش در یکی از عاطفی‌ترین سکانس‌ها می‌گویند: «مگه تو این دنیا یه بابای دیگه پیدا می‌شود واسه ما که این‌جوری خودتو قایم می‌کنی؟» دانشی اینجا، مفهوم پدر بودن را مقابل مفهوم مجازات قرار می‌دهد.

محکوم دیگری که متهم به قتل سه تبعه افغان است، در واپسین خواسته‌اش دیدن خواهرش را می‌خواهد. برای پدرش تسبیحی با هسته خرما درست کرده و برای خواهرش تاج عروس ساخته است. این جزئیات کوچک، انسانیت را از دل خشونت بیرون می‌کشد.

و شایان؛ مردی که قصد خودکشی داشته، اما با باز کردن شیر گاز، پدر و مادرش را کشته و خود زنده مانده است. او در آخرین خواسته‌اش فلوت می‌نوازد. همسرش مهتاب ساز را می‌آورد و صدای فلوت، دل اولیای دم را نرم می‌کند. پس از آن، صحنه بخشش با قرآن شکل می‌گیرد و حتی خانواده‌ای دیگر ترغیب به رضایت می‌شوند. دیالوگ عجیب اولیای دم با یکدیگر – «ما ببخشیم، شما هم می‌بخشین؟» – لحظه‌ای نادر از همدلی جمعی در میانه شب مرگ است.

یکی از ملتهب‌ترین صحنه‌ها، ورود اولیای دم به محوطه اعدام است. فضا به شدت متشنج است. سربازی نمی‌تواند دستگیره اعدام را بکشد و سرباز دیگری جایگزین او می‌شود؛ حتی مجری قانون هم تاب مواجهه با مرگ را ندارد.

اما نقطه عطف اصلی فیلم، پس از خواندن نامه امیر امیدزاده رقم می‌خورد؛ نامه‌ای که برای مادرش نوشته و هرگز به مادر داده نمی‌شود. مرتضی زند با خواندن آن درمی‌یابد که امیدزاده قاتل نبوده و اشتباهی اعدام شده است. این کشف، بنیان اخلاقی شب را فرو می‌ریزد. زند قسم جلاله می‌خورد: یا هر چهار زندانی دیگر اعدام می‌شوند یا هر چهار نفر آزاد. او می‌گوید: «امشب شب منه، می‌خواهم نصفه نذارمش.» اما پایان‌بندی با دستبند بر دستان مرتضی، نشان می‌دهد که ایستادن مقابل سازوکار، بی‌هزینه نیست.

دانشی در پرداخت جزئیات، جسور و دقیق است. اما گستردگی سوژه و تعدد خطوط داستانی، فیلم را طولانی می‌کند. شبی که قرار است پرتعلیق باشد، گاه از نفس می‌افتد. گویی خود سازنده نیز در برابر عظمت ایده «پنج اعدامی در یک شب» مبهوت مانده و نتوانسته تیغ تدوین را بی‌رحمانه‌تر به کار گیرد. با این حال، همین انباشت روایت‌ها، به فیلم بُعدی مستندگونه و واقع‌گرایانه می‌دهد.

موسیقی کارن همایونفر که برای آن سیمرغ بلورین گرفت، به فضای سنگین فیلم عمق می‌بخشد. بازی‌ها یکدست و قدرتمندند؛ به‌ویژه بهرام افشاری که موفق به دریافت سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. مارال فرجاد نیز در نقش مکمل، حضوری اثرگذار دارد و جایزه‌اش را بی‌دلیل نگرفته است. دانشی نیز با دریافت سیمرغ بهترین کارگردانی در جشنواره فیلم فجر چهل و چهارم، جایگاهش را تثبیت کرد.

«زنده‌شور» درباره اعدام است، اما در ستایش زندگی و بخشش سخن می‌گوید. درباره شک در دل قطعیت، درباره خطا در دل قانون، و درباره امید در دل تاریک‌ترین شب‌ها. دانشی نه حکم می‌دهد و نه تبرئه می‌کند؛ او فقط شب را طولانی‌تر از همیشه نشان می‌دهد تا مخاطب، وزن هر تصمیم را حس کند.

اگر «علفزار» افشاگر سازوکارهای پنهان بود، «زنده‌شور» مواجهه‌ای عریان با پیامد نهایی آن سازوکار است؛ طناب دار. و شاید مهم‌ترین پرسشی که فیلم در ذهن باقی می‌گذارد همین باشد: اگر حتی یک اشتباه ممکن است، آیا قطعیتی به نام اعدام وجود دارد؟

شبی که در «زنده‌شور» می‌بینیم، به سحر می‌رسد؛ اما نه برای همه. برخی می‌روند، برخی می‌بخشند، و برخی -مثل مرتضی زند- تاوان دانستن را می‌دهند. این فیلم، اگرچه سنگین و نفس‌گیر است، اما در دل همان سیاهی، کورسوی امیدی روشن می‌کند؛ امید به بخشش، به بازنگری، و به انسانی‌تر شدن عدالت.

(به قلم سیاوش میرزایی برای وب‌سایت آی‌فیلم)

بیشتر بخوانید:

«نیم‌شب»؛ در آستانه انفجار

دروغی که هرگز بی‌هزینه نمی‌ماند

«رقص باد»؛ مرثیه‌ای برای بازگشت از دریا

نظر شما
ارسال نظر